گل های زیبا



زیبایی های اتو
بارش زیاد باران و برف در زمستون ۹۰ باعث شد اهالی روستای اتو به کشت برنج در سال ۹۱ اقدام کنن . پارسال که خیلی ها به دلیل کم آبی و گرمی بیش از اندازه هوا و همزمان شدن بینج تاشی با ماه رمضان از کشاورزی منصرف شدن ولی امسال استقبال خوبی شد ....
بعد از پاک کردن کیله (جوی آب) با زحمت زیاد و درد سر فراوان (ریزش خاک درون کیله به دلیل فرسایش یا ریزش قسمتی از کیله به رود خونه و ... ) نوبت شخم زدن زمین هاست ...

همزمان با کشت دانه های برنج صاحبان زمین به درست کردن مرز ها مشغول می شوند ...
(تیم جار)



دانه ها رشد کرده و سبز میشوند (خورد درزن)

ادامه دارد .......
دانلود کردین نظر یادتون نره ....
دانلود نکردین دانلود کنین ....
عکس ها رو خودم گرفتم ....
شامل اتو روار و خورد تلار و خود اتو و زنبور عسله ....
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.
چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند . او یک بسته بیسکوییت نیز خرید.
او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکوییت بود و در کنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.
وقتی او نخستین بیسکوییت را به دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوییت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت .
پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه کرده باشد.
ولی این ماجرا تکرار شد و هر بار که او یک بیسکوییت بر می داشت آن مرد هم همین کار را می کرد . او از این کار حسابی عصبانی بود ولی نمی خواست واکنشی نشان بدهد .
وقتی که تنها یک بیسکوییت مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی ادب چه کار خواهد کرد ؟
مرد آخرین بیسکوییت را نصف کرد و نصفش را خورد .
این دیگه خیلی پررویی می خواست . او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلند گوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن هواپیماست. آن زن کتابش را بست ، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.
وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه ی بیسکوییتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده !!
خیلی شرمنده شد !!
از خودش بدش آمد ...
یادش رفته بود که بیسکوییتی را که خریده بود داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکوییتهایش را با او تقسیم کرده بود ، بدون آنکه عصبانی و برآشفته شده باشد !
بعد از چند روز اومدم اما با دست پر اومدم
همه ی این عکس ها رو خودم تو اتو گرفتم ( خیلی سخت بود چون فرار می کردن )
امیدوارم خوشتون بیاد....
این عکس ها رو از دست ندین ....
مارمولک در حال آفتاب گرفتن


لاک پشت (همون کوز خودمون)
